سلام به همه
خواستم وبلاگ جدیدمو بهتون معرفی کنم
امیدوارم ازش خوشتون بیاد چون می خوام این وبلاگو حذف کنم
اینم ادرس وبلاگ
راستی همه ی اون عزیزایی که در پیوند های روزانه گذاشته بودم در
اون وبلاگ گذاشتم
نوشته شده توسط اونی که می خواستم در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت
دوست داري بگم ميخوام هر روز با صدات بيدار شم . بعد بگم با ساعتم بودم. دوست داري بگم چرا رفتي بعد بگم با برق بودم . دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميكنم بعد بگم با ذسته كليدم بودم . دوست داري بگم دوست دارم بعد فكر كني ....... . نه ديگه . ايندفعه با خودت بودم .
رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آواز بخوان
اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ، اگر به حجله آشنايي ، برخوردي وعده اي به تو گفتند ، كبوترت در حسرت پركشيدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام اين سالها كنارمن بودي ! كنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چيني
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم
آنجه را که دوست داري بدست آور وگرنه مجبور ميشوي آنجه را که دوست نداري تحمل کني . هميشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمي کند حتي اگر تو او را فراموش کرده باشي
): نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کند
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بازيا از چشمت جاري ميشه
بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند
خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم
عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست
يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر ميكنه احساس ميكنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست
خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروي. دو تا دست داد تا نگه داري. دو گوش براي شنيدن و دو چشم براي ديدن داد ولي چرا فقط يک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا تو آن را پيدا کني
باز هم غم عشق و ناله جدايي در من فغان كرد
نمي دانم آيا آب عشقي پيدا خواهد شدكه اين آتش را در من خاموش كند
گر اين آب پيدا نشد اين آتش در من چه خواهد كرد
مرا خواهد سوزاند
ولي من از خدا مي خواهم که اين آتش آتش عشق تو باشد
نوشته شده توسط اونی که می خواستم در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 16:2 موضوع | لینک ثابت
اي کاش تنها يکنفر هم در اين دنيا مرا ياري کند
اي کاش مي توانستم با کسي درد دل کنم
تا بگويم که .
من ديگر خسته تر از آنم که زندگي کنم
تا بداند غم شبها يم را....
تا بفهمد درد تن خسته و بيمارم را.........
قانون دنيا تنهايي من است..............
و تنهايي من قانون عشق است....
و عشق ارمغان دلدادگيست........
و ان سرنوشت سادگيست...........
نوشته شده توسط اونی که می خواستم در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 15:58 موضوع | لینک ثابت
از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت تازه شکفته ام نمي دانم
از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت فعلا در گرماي وجودش غرقم نمي دانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ ان رنگ باخته ام نمي دانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت سرد است و بي رنگ از مادرپرسيدم عشق يعني چه؟ گفت يعني هرکه در اين خانه است از پدر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت يعني تو
از خواهر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت هنوز به ان نرسيدم
شبي از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ شرمگين و خجل خود را در اغوش اسمان پنهان کرد شبي ديگر از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ ماه با چهره اي باز و خندان گفت يعني مهتاب
برای دیدن چشمات ثانیه شماری
می کنم واسه لمس کردن دستای گرمت بی قراری می کنم
برای اینکه طاقت دیدن نگاتو داشته باشم روزی صد بار نگاهتو تجسم
می کنم واسه جبران روزایی که بدون تو تنها بودم لحظه شماری می کنم
تا بغلت کنم و بگم بهترين لحظات زندگی ام لحظات با تو بودن است
نوشته شده توسط اونی که می خواستم در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 15:55 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

می خواستم اسمتو گل بزارم اما ترسیدم پژمرده بشی
خواستم بزارم افتاب اما ترسیدم غروب کنی
اسمتو میزارم نفس که اگه نباشی منم نباشم
ID: h0111h
دوستون دارم
فهرست اصلی
پیوندهای روزانه
ازشیرمرغ تاجون ادمیزاد
کرک دانلود نرم افزار موزیک
جدیدترین فیلترشکن ها
هاله جون
هومن اقای متال باز
هومن
خیلی قشنگه نیای از دستت میره
خیلی زود از یادت رفتم
عشق اتشین
دوست دارم نازنین
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY